هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و هجده :
اگر هلگورد یادش رفته باشد چه؟ از این بدتر اگر برایش مهم نباشد و فرشته با یادآوری آن فقط ضایع بشود چه؟ بهتر بود خودش را سبک نمیکرد و چیزی نمیگفت. هرچند دو سه روز پیش هلگورد، که داخل کمد پنهان شده بود، از زبان آسو شنید که تولدش چه زمانی است.
در میان کادوهایش نشسته بود که پیامکی از سید رضا روی تلفن همراهش آمد:
«عصر بعداز نماز مغرب و عشا بیا منزلم. اگر من دیر اومدم خانومم هست
لطفا صبر کنید...
