پارت صد و شانزده :

هلگورد رویش را کج کرد و گفت: چی می‌گی پسر؟! مگه بچۀ ژینوس از تو نیست؟

به‌یک‌باره مثل اینکه زمان از حرکت ایستاده باشد، همه ساکت شدند. عمۀ بزرگ سورن قرمز شد و مادر سورن گفت: وای خاک به سرم! خدا مرگم بده. این چی می‌گه خواهر؟ ژینوس شما حامله‌ست؟

عمه بزرگۀ سورن به تته‌پته افتاد که یک آن شوهر عمه بزرگۀ سورن برخاست و گفت:‌ ای پسرۀ لاابالی! پس دیروز به‌خاطر همین داشتی پشت تلفن میâ€

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    1

    فکرکنم اون خونی که روی اون طلسم ریخت کار دستش داد

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️