پارت صد و یازده :

فصل بیست‌وششم

جای زخم دستش خیلی می‌سوخت. بااینکه باند بسته بود، ولی می‌سوخت و اذیتش می‌کرد. شمارۀ زلدا را گرفت. زلدا گفت: برگشتی؟
ـ آره. چه برگشتنی!

چیزی را که از داخل بسته درآورده بود نگاه کرد. غیر از طلسمی که قبلش داخل آتش سوزانده بودند، فقط یک کارت مسخرۀ پاسور داخلش بود که طبق دستور زلدا نباید آن را می‌سوزاند، هفتِ خشت. زلدا گفت: بسته رو پیدا کردی؟ انجام دادی؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️