هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و ده :
با همه اینها گرگهای خاکستری دیگر عقب نکشیدند و روی تعداد بیشترشان حساب کردند و حمله کردند.
فرشته روی برفها خودش را جمع کرد. گرگ سیاه پاهایش را از هم باز کرد و اولی را با پوزۀ درشتش محکم کنار زد و گردن دومی را گاز گرفت و خونش را درآورد. سومی و چهارمی از پشت روی سرش ریختند.
فرشته تار موهایش را که از زیر کلاه بیرون زده بودند و جلوی صورتش باد میخوردند کنار زد و به این نبرد دند

لطفا صبر کنید...

فاطی
0باورتون میشه من تو سه روز کل پارتها رو خوندم واقعاا عالیه این رمان خسته نباشی ارزو جونم