هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و نهم :
ازطرف دیگر یک گرگ دیگر از پشت درختها بیرون آمد. فرشته در مورد گرگها خیلی اطلاعات نداشت، اما یک چیز را خوب بلد بود. گرگها گلهای حمله میکنند و این به این معنی بود که گلۀ آنها در همین نزدیکی است. گرگها شروع کردند جلو آمدن.
فرشته از جا بلند شد و همینطور که عقبعقب میرفت به گرگها نگاه میکرد. سید رضا گفت: اصلاً به چشمهاشون نگاه نکن.
ـ یهکم دیر گفتی سید!
لطفا صبر کنید...
