پارت شانزده :

ساندویچم را عقب کشیدم.
- به هر حال راضی نبودم!
استارت زد و گفت:
- اتفاقا انقدر گشنمه که حاضرم خودتو ساندویچتو درسته قورت بدم! یه سر بریم خونه.
قبل از اینکه لقمه‌ای گاز بزنم، پرسیدم:
- خونه چرا؟
- سر تا پامو نگاه؟ انگار افتادم تو حوض!
نگاهم از پنجره بیرون رفت. در سکوت ساندویچم را می‌خوردم. آنقدر بزرگ بود که از یک جایی به بعد دیگر میلی نداشتم.
مسیر را تقریبا در سکوت طی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت درسا در رمان سیاه زخم درسا
تصویر شخصیت هامون در رمان سیاه زخم هامون
تصویر شخصیت ساغر در رمان سیاه زخم ساغر
تصویر شخصیت همایون در رمان سیاه زخم همایون
تصویر شخصیت هومن در رمان سیاه زخم هومن
تصویر شخصیت درسا و هامون در رمان سیاه زخم درسا و هامون
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zar

    0

    یعنی این آخرین باری بود که همو بغل کردن😩

    ۲ ساعت پیش
  • Asal

    1

    نسترن مزاحم حسود خوشم نیومد ازش اصلا

    ۱۹ ساعت پیش
  • Malus

    0

    طی یه پارت انقدری از نسترن بدم اومد که تو کل مهمیز از سهند بدم نیومده بود..

    ۱۹ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    ولی جدی هومنی که دوری درسا براش سخت بود چطور شد خیانت کرد به باباش،مگه از قوانین خبر نداشت ولی حس میکنم پاپوش دوختن چون اهل این کارا نمیتونه باشه💔

    ۲۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    افسانه خوش خیال رو..چه میدونی اون مراسم میشه مراسم هامون و درسا نه هومن و درسا😢

    ۲۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    همیشه آخرین ها برام عذابه،اینا هم آخرین خوش گذرونیشون بود

    ۲۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    جدی سخته،حتی این کلمه سخت برا درسا بی معنیه یه چیزی فراتر از سخت،من که میبینم اینقد خوش گذروندن و این آخرین دیدار بود خود به خود حالم بد میشه💔

    ۲۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    انگار یه چیزی می دونستن لحظه های آخر بیشتر همو بغل کردن😭

    ۲۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    وای فقط اونجا که اردشیر شلوارش با گردنش فاصله نداشت🤣🤣

    ۲۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    خب حداقل دلمون خوشه تو اون عمارت درسا تئو رو دوست داره🥰

    ۲۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    نسترن امیدوارم روزی برا این زبون درازیت از طرف هامون بازخواست بشی که دیگه از این کارا نکنی

    ۲۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    نسترن هم گنده تر از دهنش حرف میزنه،آدم یه ذره باید بااخلاق تر باشه یه جوری حرف میزنه انگار صاحبشه

    ۲۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    این عشق بینشون رو میبینم بیشتر از قبل براشون ناراحت میشم😭

    ۲۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    خوبه که هامون به فکر ایناست،اینجوری که نمیشد هامون خرج و مخارجش رو بده، بالاخره آخرش به غرور آدم برمیخوره باید هومن واسه خودش مستقل می شد

    ۲۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    خسته نباشی عزیزم ممنون بابت پارت هدیه💜

    ۲۱ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️