سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت هفده :
کیش زیادی گرم بود.
شرجی و غیر قابل تحمل!
رطوبتِ توی پیراهن سفیدش، حالش را به هم میزد.
از پس عینک آفتابیاش، به آبهای خلیج فارس نگاه میکرد و به کشتیهای باری.
- معمولاً محمولهها مستقیم از همین مسیر تخلیه میشن آقا!
مرد کنارش توضیح میداد و هومن سر تکان میداد.
حرکت قطرات عرق را کنار شقیقهاش حس میکرد.
نگاهش را روی جرثقیلها گرداند. کارگرها میان کانتینرها م
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۳ هفته پیشغزل
0منو یاد کسی میندازی که اصلاا نمیخواستم یادم بیوفته توی مهمیز
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۳ هفته پیشغزل
0به به همایون عزیز هم اومد، چقدر پلشی تو اخه
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۳ هفته پیشپرنیا
0با اون ورود جانانه که همایون داشت اصلاا خوشم ازش نیومد
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشپرنیا
0هرچیزی که هومن باعثش شده احتمالا کار همایون باشهو هومن تاوان کار داداششو میده
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشsasha
0واای نه اصلا دلم نمیخواد رابطه هامون و هومن خراب شهه🥲 شاید اگه واقعا خیانتی این وسط باشه همین همایون تو این مدت مغزشو شستوشو داده یا شاید اصلا اونی که خیانت کرده هومن نبوده..
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشSogi
0خیلی دوست داشتم سورن و همایون باهم روبه رو شن ببینیم سورن از اینکه همچین پسرعمویی داره چقدر خوشحال میشه💅🏻😔
۴ هفته پیشSogi
0همایون دقیقا یک لاشی پرومکسه کاملا از ورود پر قدرتش مشخصه.هامونم خب یه چی میدونه میگه به لعنت خدا نمی ارزی دیگه😒
۴ هفته پیشرها
2تا قبل از این پارت از همایون خوشم میومد ولی واقعا لاشی و خوش گذرون و علافه😑😑
۲ ماه پیشمینا
2من این حسو به هومن دارم اصلا درگ نمیکنم درسا چطوری عاشق هومن شده خیلی بچه ننه میزنه مرد باید ضمخت باشه
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دیگه همیشه کنار هم بودن عادت کردن به همدیگه
۱ ماه پیشRoghayyeh
0منم قیافه شو دیدم خوشم اومد ولی با ورودش گند زد به تصوراتم
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چرا هیچکس به هشدارهای من توی تل اهمیت نداده آخه...👀
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
من که توی تل گفتم🤣
۱ ماه پیشRoghayyeh
0*** من پریده الانم برام کد نمیفرسته لطفا هر حرف و هشداری داری بیا تو *** هم بگو
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چشم😘
۱ ماه پیشنازنین
0تازه داشتم با هامون و هومن کنار میومدم همایونم اضافه شد💔🥲😂
۱ ماه پیشLeila
0همایونم تشریف فرما شد 😒 ولی مثه هومن ب دل نمیشینه
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
حالا این اولشه... نشونتون میده چقدر لاشیه🤣
۱ ماه پیشLeila
0حالا داریم پس خودشو خوب نشون بده😃😃
۱ ماه پیشLeila
2منم گرمم شد اونقد ک هومن گف🤣🤣
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فلشبک که تموم شد کاری میکنم سردتون بشه😅✨
۱ ماه پیشLeila
0واای چ شود 😊
۱ ماه پیشترنم
1من میگم این بچه خوبی بنظر میرسه و با اقبال هم مشکلی نداره عموشم به فکرشه،مرض داره بیاد خیانت کنه؟
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شاید داشته باشه🤣
۱ ماه پیشترنم
0بنظر منم اون کسی که درسا گفته چرا نابودش نمیکنی همین مرتیکه همایونه
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممکنه👀
۱ ماه پیشترنم
1بنظرم رابطه هامون و هومن رو به هم میزنه یه جورایی و هومن هم میشه آدم بده!
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شاید...
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

غزل
0همایون جان بزار برسی یعد دنبال خدمتکار خوشگل بگرد، مرد هنوز حتی ننشستی