پارت پانزده :

پنجره‌های اتاق را باز کردم و دستانم را زیر چانه‌ام گرفتم.
مامان با لپ‌تاپش توی آلاچیقِ وسط حیاط نشسته بود و کار می‌کرد.
چشمم به بابا افتاد که با یک سینی چای و شیرینی داشت به طرفش می‌رفت.
از توی سالن صدای ساغر می‌آمد که داشت برای مامان پوری رمان دزیره را خیلی رسا و شنیدنی می‌خواند:
- بعدا سپیده سحرگاهی جای خود را به روز گرم و مرطوب سپرد و ادامه پیدا کرد. باز مجددا ظهر شد و شب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت درسا در رمان سیاه زخم درسا
تصویر شخصیت هامون در رمان سیاه زخم هامون
تصویر شخصیت ساغر در رمان سیاه زخم ساغر
تصویر شخصیت همایون در رمان سیاه زخم همایون
تصویر شخصیت هومن در رمان سیاه زخم هومن
تصویر شخصیت درسا و هامون در رمان سیاه زخم درسا و هامون
آخرین نظرات ارسال شده
  • دویار❤️

    0

    چه عشق قشنگی دارن آدم لذت میبره

    ۲ ساعت پیش
  • Roghayyeh

    1

    اقا من دلم برای این دوتا میسوزه چرا هامون جداشون کرد 🥺حیف بودن

    دیروز
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چیکار کنیم با هامون؟🥲

    ۲۰ ساعت پیش
  • زینب

    2

    یه کاری کن هومن بیاد انتقام بگیره بعد درسا رو بندازه رو شونه اش ببره من که دلم خنک میشه

    ۱۶ ساعت پیش
  • Roghayyeh

    0

    هامون از نوجونی درسا چشش دنبالش بوده دنبال بهونه بوده

    ۳ ساعت پیش
  • محرابی

    0

    به به منم دلم خواست ازاین ساندویچ انقدرکه با آب وتاب ازش تعریف کرد. آزاده جون خوردنیارو انقد خوب توصیف میکنی که دهنمون آب میفته. ممنونم زیبا بود خیلی

    ۱۵ ساعت پیش
  • ترنم

    1

    واقعا پوری حق داره ساغر خیلی محبوبه،قطعا بعدش اشکان رو هم دوست خواهد داشت مامان پوری

    ۲۰ ساعت پیش
  • شادان

    1

    اره منم حس میکنم اشکان با اون زبونش رو همه دوست خواهند داشت 🥰🥰

    ۱۵ ساعت پیش
  • زینب

    1

    درسا کار خوبی کرد که نرفت کافه به هرحال عشقش به مدت نیست حق داره یه روز کامل باهاش باشه

    ۱۶ ساعت پیش
  • Zar

    1

    حیف این رابطه قشنگ که خراب شد

    ۱۹ ساعت پیش
  • Zar

    1

    من هومن و میخوام واقعا 😩

    ۱۹ ساعت پیش
  • ترنم

    1

    وای درسا چرا اینقد نازه دلم میخواد از شدت دوست داشتنش بگیرم بچلونمش🤭

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    1

    هومن قول میدی؟ولی شاید پنج ساله دیگه بچه درسا و هامون تو بغلت باشه💔خیلی بی رحمانه بود😭

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    1

    ایش از این نسترن خوشم نمیاد،ولی کاش عصر میرفتن بعدش کلی سرش غر میزنن احتمالا به هامونم بگن

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    1

    هامون هم به صلاح هومن میگه که بره یاد بگیره کارشو تو کیش ولی اینا از هم مدتی باید جدا باشن و این سخته

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    2

    واقعا درسا راست می گفت خونه شون تو بلوار پر از خاطرات ساده اما قشنگ بود💔

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    2

    "خودتم مال منی"عجب چیز جذابی گفت وسط این بحث😎

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    1

    مامان درسا و ساغر هم وایب خوبی بهم میده از اون زنای پایه اس بنظرم

    ۲۰ ساعت پیش
  • ترنم

    1

    عاشق رابطشونم،معلومه جونشون برا همدیگه درمیره حیف😭💔

    ۲۰ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️