پارت سی و نهم :


صبح، رهاب هنوز از اتاقش بیرون نیومده بود که صدای باز شدن در ورودی اومد.

بعد صدای قدم‌های محکمی توی سالن پیچید.

رهاب اخم کرد.

از تخت بلند شد و از اتاق بیرون اومد.

همین که رسید پایین، مادرش رو دید که با صورتی برافروخته وسط سالن ایستاده.

پدرش هم پشت سرش وارد شد.

رهاب همون‌جا ایستاد.

_سلام... اینجا چی کار می‌کنین؟

مادرش حتی جواب سلام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کایلا در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت کایلا
تصویر شخصیت رهاب در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رهاب
تصویر شخصیت رساوین در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رساوین
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    من کایلارو دارم 😒😒 خیر سرت کایلارو که داغون کردی تو پسر😑

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️