پارت صد و چهارده :

"گذشته"

"مهیار"

مامان رو سریع به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل کردن. ناراحت و درمونده، پشت در اتاق قدم می‌زدم. احساس می‌کردم وزن کل دنیا روی شونه‌های منه.
هیچ چاره‌ای نبود. جالب بود، نه؟ با تمام ثروت بابا و این که همیشه همه چیز رو با پول حل می‌کرد، اما الان ما هیچ چاره‌ای برای حل کردن این مشکل نداشتیم.
دلم می‌خواست همه چیزم رو بدم تا مادرم سالم و سرپا از اون اتاق بیاد ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zak

    2

    این محبی که من میبینم رفتارش کاملا متناقضه با زمانی که همسرش مریض بود و مرد.. احساس میکنم خودش زنشو کشته..

    دیروز
  • دلارام

    0

    خدالعنتت کنه محبی که همه رو بدبخت کردی بخاطر کثافت کاریات

    دیروز
  • زری

    0

    وای وای وای وای محبی لاشی😖😖

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️