طلوع دوباره به قلم فاطمه منصورآبادی
پارت سی و دوم :
گوشی هنوز توی دستمه و اسمش روی صفحه افتاده.
چند ثانیه فقط بهش نگاه میکنم.
یه حس بدی دارم. دلم نمیخواد جواب بدم. انگار هر چیزی که اون روزها به من مربوطه، آخرش یه دردسر تازه درست میکنه.
گوشی رو با عصبانیت میذارم توی کیفم.
ـ جواب نمیدم.
چند لحظه بعد دوباره زنگ میخوره.
این بار حتی نگاهش هم نمیکنم.
صدای زنگ توی ماشین میپیچه و بعد قطع میشه.
چند ثانیÙ
لطفا صبر کنید...
