سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت چهارده :
تماس را قطع کرد و به فیروزی چشم دوخت که با یک کت و شلوار نقرهای مقابلش ایستاده بود.
بی هیچ حرف دیگری فورا به او گفت:
- پسره میخواسته خودشو بکشه!
بعد هم با نگاهش اشارهای به موبایلش زد که به او بفهماند تماسی دریافت کرده است.
فیروزی بیتعارف جای قبلی وثوقی نشست.
کمی متعجب بود.
- الان خوبه؟
هامون به نشانه تایید سری تکان داد.
چشمهایش روی چمنهای باغ بود؛ اما معلو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم😍
۲ هفته پیشZ.k
0عالی ممنون از شما
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم😍
۳ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🫶🏻
۲ هفته پیشغزل
0هومن هرچی تو سرت داریو لطفاا دور کن نکن مرد نکنن
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشغزل
0هومن نمیخواسته درسا رو بیشتر از این ناامید کنه یا نقشه دیگه ای توی سرشه؟!!
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشغزل
0پس هومن از اینکه بعد از کیش مقصد اروپا نیست به درسا چیزی نگفته
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشغزل
0اوخی درسایی که دیگه داره توی کافه کار میکنه، اوخیی
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشغزل
0ساغر چقدر تو خوبی جدی، من بود سکته کرده بودم
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشغزل
0دوباره یاد مظلومیت میکائیل افتادم🫠🫠
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشغزل
0ای وای میکائیل بیگناهم🫠🫠
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشغزل
0ولی جدی اینکه پسراشون هامونو ترجیح میدن فقط و فقط تقصیره خودشونه، منوجهر با کاری که کرد باعث شد سورن قیدشو بیشتر از قبل بزنه
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشغزل
0من جای هامون بودم الان منوچهر دندونی توی دهنش نداشت
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشغزل
0وای باورم نمبشه منوچهر خیلی بد راجب مادرش صحبت کردیی
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشغزل
0جدی هامون چه صبری داره که نزد فک منوچهرو بیاره پایین
۴ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشپرنیا
0حتی از دیدن اسمش توی رمان حالم گرفته شد ،نچسب خودخواه
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۴ هفته پیشSogi
0ساغر جان یکم از این آرامشتو بهم قرض بده واقعا لازمش دارم💅🏻چجوری اینقدر میتونی ریلکس باشی و دنیا به بند کفشتم نباشه آخه زن؟؟
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ایلما
0عالی آزاده جون خسته نباشی ❤️