پارت نهم :

آبان دمی روی چشمانِ او مکث کرد؛ اما بعد همزمان با زیر انداختنِ چشمانش و باز پس دادنِ ابروانش به جایگاهشان، نفسِ عمیقی کشید و سری هم ریز به نشانه‌ی تایید به طرفین تکان داد. شراکتِ دردِ خود با سایه را نخواست، سفره‌ی غم را مقابلِ او باز کردن و جز ناله و گلایه به خوردش دادن هم نه که فقط دوباره چشمانش را بالا کشیده و هرچند که لبخندی بر لب نداشت؛ اما ملایمتِ لحنش نسبتِ نزدیکی داشت با همان لبخن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️