ساقیا به قلم معصومه ابدالی
پارت نهم :
آبان دمی روی چشمانِ او مکث کرد؛ اما بعد همزمان با زیر انداختنِ چشمانش و باز پس دادنِ ابروانش به جایگاهشان، نفسِ عمیقی کشید و سری هم ریز به نشانهی تایید به طرفین تکان داد. شراکتِ دردِ خود با سایه را نخواست، سفرهی غم را مقابلِ او باز کردن و جز ناله و گلایه به خوردش دادن هم نه که فقط دوباره چشمانش را بالا کشیده و هرچند که لبخندی بر لب نداشت؛ اما ملایمتِ لحنش نسبتِ نزدیکی داشت با همان لبخن
لطفا صبر کنید...
