خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت پنجاه و هفتم :
کیوان آمد و من هنوز حالم سرجایش نیامده بود. داشتم سس روی سالاد را درست میکردم که مغزم پرسید:
- قضیه فقط مربوط به مامانته؟ باور کنم؟
با عصبانیت ظرف سالاد را روی کابیت کوبیدم و شانس آوردم که کیوان حواسش به من نبود.
سر میز شام وقتی کیوان پرسید:
- هنوز بخاطر موضوع صبح ناراحتی؟
با بی حوصلگی جواب دادم
- چه موضوعی؟
- همون کت زشت
با اخم جواب دادم
- نه... بی حوصلم فقط
به
لطفا صبر کنید...
