خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت پنجاه و هشتم :
مادر ستایش هم استوری گذاشته بود. ستایش دوستم بود. ازم چهار سال کوچکتر بود ولی دوست نزدیکی واسم بود. خیلی دختر خوبی بود ولی چطور توی این چند روز اصلاً یادش نیفتاده بودم. از بس تمام حواسم پیش پریا نامرده که معلوم نیست چرا و چطوری رابطه ام باهاش خراب شده است.
استوری را باز کردم، عکس ستایش بود با ربان مشکی، متنی که زیر عکس بود خبر از دو سال نبودن و نداشتن ستایش میداد.
نگاهم روی صفحه خشک ش
لطفا صبر کنید...
