پارت صد و سی و سوم :

- گرتا، بهش فشار نیار حالش خوب نیست.
صدای غمگین روینا باعث شد سکوت کنه و نفسی تازه کنه.
اشک هام رو با شتاب پاک کردم و لبخند دیوونه واری به همشون زدم.
- من واقعاً حالم خوبه! چرا انقدر با این حرف ها عذابم میدین؟ انگار باری به دوشتونم که نه می تونین حمل کنین نه زمین بذارین!...
- نیرا...
با کلافگی دستم و روی گوش هام گذاشتم و جیغ زدم.
- نیرا نه، اسمم آیرینه!
چشم که باز کردم مامان Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Yas

    0

    خیلی دلم برای اریک تنگ شده خیلی وقته نیست، مشخصه آیرین هم خیلی دلتنگشه چه حیف شد که کنارش نموند، البته مجبور بود.. بی صبرانه منتظرش میمونم هر چند راهی نیست که برگرده آیرینم ک کاری از دستش بر نمیاد🙁🙁

    ۷ ساعت پیش
  • Hhhh

    0

    یه چیزی که خیلی در مورد این رمان دوست دارم اینه که به همه جزییات و چیزها توجه می کنه و در کل خیلی به واقعیت نزدیکه، اتفاقات کاملا منطقی و دلن خیلی حس همذات پنداری می کنم باهاش👌

    ۱۱ ساعت پیش
  • مهسا

    0

    فشار روحی خیلی زیادی روی اعضای خانواده به خصوص آیرین وجود داره که فقط با پیدا شدن سروکله اریک درست میشه

    ۱۴ ساعت پیش
  • Avin

    0

    عالی بوود توصیف صحنه، دیالوگها.. همه چیز عالی بود👌❤️

    ۱۶ ساعت پیش
  • hana

    0

    آیرین جان تو اریکو ترک کردی که بیای پیش خانواده ات بجای اینکه باعث آرامششون بشی شدی آینه دق

    ۲۰ ساعت پیش
  • مریم

    0

    عالی بود عزیزم خسته نباشی 💋🥰❤️😍

    ۲۴ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️