بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و سی و دوم :
با تعجب بهش نگاه کردم که لرزش صدا و دست هاش، خبر از آشوب درونیش می داد.
- ولی مامان...
- همین که گفتم، باید استراحت کنی و نیروت رو به دست بیاری؛ خیلی ضعیف و لاغر شدی، اینطوری حتی نمی تونی بچه ات رو سالم به دنیا بیاری.
با اخم غلیظ و پشت کردنش بهم، فهمیدم دیگه نمی خواد چیزی در این مورد بشنوه.
بعد از مدت ها تاب مقاومت در برابر حالات درونی و پنهان کردنشون رو از دست داده بود.
خودش رو
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Par
0خیلی رابطه خواهری قشنگی داره کلا خونواده خوبی داره ارزش این همه مصیبتو داشتن