بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و سی و چهارم :
سکوت سنگینی که به ناگهان همه جا رو در بر گرفت توسط صدای لرزون پس از گریهٔ روینا شکسته شد.
- ولی مامان ما که مطمئن نیستیم پ پدر و رابین مردن... ممکنه هنوز زنده باشن و یه روز مثل نیرا برگردن پیشمون.
از نگاه توی چشم های مامان فهمیدم که حرف روینا چه لرزه ای بر اندامش انداخت و به چه تلاش و سختی ای خودش رو جمع و جور کرد.
- ولی من مدت هاست که دارم براشون سوگواری و دعا می کنم.
شاید پسرم و پدØ
لطفا صبر کنید...
