پارت چهل و هفتم :
نفس عمیقی کشیدم.دستم را داخل کیف بردم و گوشی را بیرون آوردم.صفحه نمایش را روشن کرده و اسمش را لمس کردم تا از حال و احوال یار جویا شوم. اسمی که تمام ذوق و شوق این روز هایم را به خودش اختصاص داده بود.
به ولله قسم که سعید برای من فقط یک اسم نبود بلکه صدای دلنشین و چهره ی جذابی بود که دل لعنتی ام را به تب و تاب می انداخت و یا قول هایی که هنوز عملی نشده بودند.
انتظار های طولانی...شب هایی که
لطفا صبر کنید...
