پارت چهل و هشتم :

قلبم گرفت نه از حرفی که زد، از این که صدایش را این‌ طور می‌ شنیدم.
آدم وقتی کسی را دوست داشته باشد حتی قهر کوتاهش هم برایش سنگین تمام می‌ شود.
فرضیه های منفی را کنار زدم و از در ملایمت وارد شدم:
_سعید جان، قهر کردی؟
_نه
رنگ و بوی لحن کلامش خلاف این موضوع را ثابت می کرد.حیف که طاقت ناراحتی اش را نداشتم.لبخند خیلی کوچکی زدم:
_صدات که می‌گه قهری
_ نیستم، حالا شاید یه کم...م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️