پارت شصت و نهم :

****
سه روز گذشته بود؛ سه روزی که بیشترشان را چیزی جز تاریکی به یاد نمی‌آوردم. وقتی دوباره توانستم بدون کمک بنشینم، اولین چیزی که خواستم این بود که از آن خانه بیرون بروم. آرسن مخالفت کرد. با دست‌های گره‌خورده روی سینه، تکیه‌اش را به دیوار داد، لحنش محکم بود اما هنوز نمی‌توانست خشن حرف بزند.
ـ هنوز نباید راه بری.
نگاهم را روی او ثابت نگه می‌دارم، ابرویم را کمی بالا می‌برم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!