ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت یازده :
ساعتی بعد، اوضاع بهظاهر آرام و عمارت در سکوت بود اما سکوتی که نه نشانهی آرامش، که آبستنِ طوفان بود. در هر گوشه و کنارش پچیپچی بود. نوکران و کنیزان از رابطهی دانیار و روژان حرف میزدند و یکی روژان را "بیحیا و هرزه" میدانست و دیگری دانیار را "نمکنشناس و خائن".
روژان در اتاق کودکیهایش حبس بود و دانیار به اتاق مشترک شاهان و آسو رفته و روی صندلی نشسته بود. آسو با دستمالی که حالا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
وقتی یه نویسندهی کاربلد رمان رو میخونه 😉👌
۴ هفته پیششادان
1داریم بالاخره میرسیم به همون کلبه ..
۴ هفته پیششادان
1اخه اونجوری که دانیار یهو از اعترافات روژان ناراحت و گرفته شد بود بهش نمیخوره عاشق یکی دیگه باشه ..🫣🫣
۴ هفته پیشمیم
3اگه دانیار عاشق یکی دیگست پس چرا چیزی نمیگه 🤔🙏🏻
۱ ماه پیشمینو
1من به نظرم دانیار عاشق روژانه ولی میترسه ابراز کنه،خیلی خیلی هم روژان رو دوست داره
۱ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
جلوتر متوجه میشیم دلیل رفتاراشو 😉🥰🙏🌹
۱ ماه پیششادان
1دقیقا ..منم حس میکنم اینجوری نباشه..
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

آناهیل
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
ای بابا پوپک از کجا سبز شد، خب به نظرم عاشق روژانه ولی امید نداشته بهش برسه و پوپک احتمالا گزینه ی بعدیشه