ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت یازده :
ساعتی بعد، اوضاع بهظاهر آرام و عمارت در سکوت بود اما سکوتی که نه نشانهی آرامش، که آبستنِ طوفان بود. در هر گوشه و کنارش پچیپچی بود. نوکران و کنیزان از رابطهی دانیار و روژان حرف میزدند و یکی روژان را "بیحیا و هرزه" میدانست و دیگری دانیار را "نمکنشناس و خائن".
روژان در اتاق کودکیهایش حبس بود و دانیار به اتاق مشترک شاهان و آسو رفته و روی صندلی نشسته بود. آسو با دستمالی که حالا
لطفا صبر کنید...
