پارت یازده :

ساعتی بعد، اوضاع به‌ظاهر آرام و عمارت در سکوت بود اما سکوتی که نه نشانه‌ی آرامش، که آبستنِ طوفان بود. در هر گوشه و کنارش پچی‌پچی بود. نوکران و کنیزان از رابطه‌ی دانیار و روژان حرف می‌زدند و یکی روژان را "بی‌حیا و هرزه" می‌دانست و دیگری دانیار را "نمک‌نشناس و خائن".
روژان در اتاق کودکی‌هایش حبس بود و دانیار به اتاق مشترک شاهان و آسو رفته و روی صندلی نشسته بود. آسو با دستمالی که حالا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️