ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت ده :
دانیار، بهتزده از این تهمتِ ناگهانی، عقب کشید. دستهایش را به نشانهی دفاع بالا آورد و با صدایی که از شدت خشم میلرزید، گفت: این چه اراجیفیه که میبافی خدیو؟ مستی و عقلتو گم کردی؟
خدیو پوزخندی زد که بوی تعفنِ مستی میداد. بدون آنکه نگاه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
