یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت چهل و پنجم :
صدای نفس-نفس زدنهایش در گوشش همانند ناقوس مرگ میپیچید.
آن دم که مسعود، جویای حال عارف شد ولی چشمان عارف کجا بود؟ کجا بود و دقیقههای طولانی، چه را به تماشا نشسته بود؟
آنقدر خیره که حتی مسعود را در رسیدن به جوابش، مأیوس کرد و فهمید که عارف حال خوشی ندارد.
او درست، پا در مراسمی گذاشته بود که مادرش با وقاحت تمام، انگشتر طلای حکاکی شده با تک نگینِ زیبایی که به درخشش آن میافزود
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
کشندهترین پارت رمان همونجا بود..
۱ ماه پیشمهدیه
0ولی فک میکنم کشنده ترین قسمت رمان باید اونجا باشه که اذر تو اتش سوزی فوت میکنه و خب عارف که عشقشو از دست داده بوده یکبار دیگه حس میکنه برای همیشه از دستش داده مثلا اینجور که حداقل با اینکه اذر ازدواج کرده بوده ولی زنده بود الان مرده همه جوره این حسو داره دیگه
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بعد از ازدواج آذر و هاتف این بدترین اتفاقیه که عارف میتونه تجربه اش کنه💔
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قسمت خواستگاری هم غمگین بود
۱ ماه پیشترنم
1ولی هربار کیمیا با خودش فکر میکنه کاش عارف میومد و فلان من حس میکنم همین الانم یه حسایی داره ولی این وسط ترسیدن هم هس دیگه چون یه بار ازدواج ناموفق داشته حالا درسته پرهام همچین آدمی نیس ولی کیمیا چشمش ترسیده دیگه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر نکنم حس بدی به پرهام داشته باشه، حالا باید ببینیم چی میشه در آینده
۱ ماه پیشترنم
1حرف زدنش و غیرتی شدنای پرهام واقعا برام جذابه اینکه آذر صدا میکنه هم خیلی جالبه:))
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پرهام لامصب کلا جذابه😂
۱ ماه پیشترنم
1هرچند پرهامم الان از دست خانواده اش عصبیه حس میکنم خوشش نمیاد از انتقام کیمیا چون احتمال داره دوباره برادرش هوایی شه و فرصت از دست پرهام گرفته شه و مهمتر اینکه نوشین و پدرام نمیدونن که گذشته رو و اینجوری فقط کیمیا خراب میشه پیش خانواده ها
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه توی پارت بعدی
۱ ماه پیشترنم
0خسته نباشید پارت طولانی و زیبایی بود💜✨
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت عزیزم
۱ ماه پیشترنم
0چقد رابطشون قشنگ تر شد واقعا تو هر زنان به هم میان این دوتا،واقعا حیف که تو گذشته نشد کاری کنن💔
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
واقعاً همینطوره، توی هر زمانی بهم دیگه میان🤭
۱ ماه پیشترنم
0وای نکنه پرهام بگه؟فعلا زوده اونموقع نقشه های کیمیا هم خراب میشه..بنظرم از اون عصبیه که به پاش نگاه کرده بود
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عصبیه ممکنه همه چیزو خراب کنه
۱ ماه پیشترنم
0چقد بی گناهه عارف،هربار خواست بره اعتراف کنه بیشعورا نذاشتن به خواستش برسه یه سنگی جلو پاش پرتاب کردن
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بیگناه و مظلوم🥲🥲
۱ ماه پیشترنم
0یه سوال عارف نمی دونست که اینا برا منافع خودشون از آذر خواستگاری کردن درسته؟
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از حقیقت ماجرا خبر نداره
۱ ماه پیشاَسماء
0چه پارت قشنگی بود چقدر غیرت عارف رو دوست دارم ولی کاش عارف کاری نکنه که انتقام آذر خراب بشه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله :)
۱ ماه پیشآمنه
0عالی بود بانوهای خوب
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤍🙏🏻
۱ ماه پیشمحیا
0من این دوتا بازیگر رو دوست دارم اتفاقا تو یه فیلمی هم باهم بودن🩵
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره😁
۱ ماه پیشمحیا
0الان اینجا فکر کنم پرهام یادش افتاده قضیه دانشگاه رو وغیرتی میشه که چرا داشتی به پای کیمیا نگاه میکردی 😅🤨🤨
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره شاید
۱ ماه پیشمریم
0ممنونم ازتون بابت پارت خسته نباشید 😍❤️💋.وای دوست دارم عاشقانه های پرهام و کیمیا رو ببینیم 🥲🫠
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت
۱ ماه پیشنگار
1چرا حس خوبی به انتقام کیمیا ندارم قضیه همین مخ زنی پدرام رو میگم نکنه پرهام ناراحت بشه من بودم از اول به پرهام میگفتم هر چند مطمئنم مخالفت میکرد ولی هر یجوری که میشد خرش میکردم بزاره انتقاممو بگیرم ولی اینجوری مخفی از پرهام یه دلشوره ای دارم نمی دونم چرا🙁💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اینم یه مسئلهست خودش👌🏻
۱ ماه پیشنگار
0واقعا امیدوارم مسئله مهمی نباشه و اتفاقی پیش نیاد🫠💙💙
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
1صحنه خواستگاری واقعا غم انگیز بود،آذر رو از دست عارف گرفتن😭💔