یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت چهل و چهارم :
ولی باید مینشست و هیچ نمیکرد؟باید میایستاد و محرم شدن آذر به برادرش را میدید یا بهتر بود کاری کند؟هنوز هم دیر نشده بود مگر نه؟عاطفه گفت شب مراسم خواستگاریست پس هنوز چند ساعتی فرصت داشت.نباید فرصت به دست آمده را به همان سادگی از دست میداد، نه، از دستش نمیداد!ملحفه را میان دستش مچاله کرد و به تصمیمی که در آنی گرفته بود فکر کرد.انجامش میداد، قسم میخورد کاری که تصمیمش را گرفتÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
همه چی زیر سر همین ارسلانه
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم ارسلان هم کارمای ظلمی که کرده رو ببینه
۱ هفته پیشفرشته
0عارف🥺🥺 باورم نمیشه چطوری می تونن این قدر سنگدل باشن باهاش؟
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
💔🥺
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دیدی چهطوری دلشو شکستن🥲
۱ ماه پیشنگار
3بمیرم برا عارف بمیرم براش چطور حتی ما که اصلا هیچ نسبتی با عارف نداشتیم اینجوری سنگشو به *** می زنیم اینطوری براش ناراحتم بغض میکنم ولی اون مادر عوضی کثافتش حتی حرفی نزد یا اون هاتف بی شرف چطور بخاطر یه غریبه(مژگان)اینطور برادرش رو له می کنه به هر حال همخونشه🥺🤧😭💙💙
۱ ماه پیشنگار
2عاشقه؟دوسش داره؟چرا این بلا رو سر آذر عارف آورد بره دستشو بگیره و ببره باهاش زندگی کنه و کار کنه و تلاش کنه چطور می تونه اینطور عارف رو خورد کنه نمیتونه رو حرف مثلا باباش حرف بزنه از ارسلان بیزارم بجای اینکه هی زر بزنه هی سیلی بزنه پدر باشه یا اون سمیرای خاله زنک💙💙
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چی بگم والا💔
۱ ماه پیشمهدیه
0اخ گفتی چقدر از سمیرا بدم اومد دهن داره برا چاپلوسی ولی برا دفاع از پسرش نداره ای دهنتو من گل بگیرم زن یعنی باورم نمیشه اصلا احساسات بچش عارف براش مهم نبوده هیچی نگفته یعنی انقدر بی احساس دارم به مادر بودنش شک میکنم حتما عارف بچشون نیست
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🙂💔
۱ ماه پیشنگار
1آخ من قربونت برم مهدیه جون که حرفی رو زدی باید با آب طلا نوشت زنیکه چاپلوس می تونه کلی عروسم عروسم به ریش آذر ببنده و چاپلوسی کنه ولی نمیتونه از پسرش،*** ی تنش دفاع کنه بدم میاد ازش زنیکه خاله زنک🤬😒💙💙
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اینم فکر میکنه هاتف با آذر خوشبخت میشه و بهتره این دو تا با هم ازدواج کنن
۱ ماه پیشمهدیه
0اخ اخ بفهمه هاتف جونش یه زن دیگم بدون اجازه اش گرفته بوده خبر نداشته قیافش دیدنیه
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ارسلان؟ اون خبر داره هاتف زن گرفته
۱ ماه پیشنگار
0سمیرا از تصمیم هاتف (همون ماجرای مژگان )خبر نداره؟ یا فکر می کنه آذر می تونه هاتف رو عاشق کنه؟ ارسلان و می دونم فقط بخاطر پوله ولی بعید می دونم سمیرا زنی باشه که بتونه عروسی که خدمتکار خونشه رو تحمل کنه🤔🤔💙💙
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
سمیرا از هیچی خبر نداره، خبر داشت که تا حالا موهای هاتف رو کنده بود داده بود دست باد😂سمیرا با این همه افاده فکر میکنی مژگان رو عروسش حساب میکنه؟ارسلانم با همین وعده که میذاره مژگان بدون دردسر عروسشون بشه هاتف رو کشیده سمت نقشه اش، یادت باشه هاتفم به مژگان گفت اینا رو
۱ ماه پیشنگار
0آها گفتمان با اون همه افاده نمیزاره یعنی یه جورایی سمیرا هم هم اندازه هاتف ارسلان مقصره از نظر من البته من چشمم آب نمیخوره آدمی مثل ارسلان سر قولش بمونه مگه اینکه هاتف جلوش ولیسه نمی دونم والا🤔🤔💙💙
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حالا وایسا بعدا تقاص پس میده
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دیدی چیکار کردن با قلب عارف؟💔
۱ ماه پیشنگار
0اره عشقشو ازش گرفت بچم رو نابود کرد🥺🤧💙💙
۱ ماه پیشمهدیه
0اره دلم واسه عارف کباب شد خدا شاهد کاش اونجا بودم یکی یه مشت نثار همشون میکردم فکشونو میاوردم پایین مخصوصا اون ارسلان انقدر میزدمش جون بده تا دلمون خنک شه البته بحز عاطفه گوگولی اونم مثل عارف بچم مظلومه دستش بسه بوده
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچم عاطفه قدرتی نداره جلوی مامان باباش وایسه🥲
۱ ماه پیشریحانه
1چه پارت غمگینی
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥲🥲
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
💔🙃
۱ ماه پیشمحیا
0ارسلان نامرد آخه چجوری دلش میاد به پسرش ظلم کنه😭😭
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دلش میاد دیگه🥲
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینید منفعت چقدر چیز کثیفیه...
۱ ماه پیشمهدیه
0وایی لعنت به خانواده اش لعنت به پدره عوضی و داداش خاک برسرش و مادر بی عرضه اش خاک توسرت تو مثلا مادرشی هیچ غلطی برا بچه ات نکردی چقدر از سمیراا حرصم گرفت اون هاتف و ارسلان که دوتا اشغال به درد نخورن برن بمیرن ولی این سمیرا یه زن بی عرضه اس خاک تو سرش انگار عارف از تو جوب پیدا کردن حیف اسم مادر
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مطمئن باشید هیچ ظلمی بدون تاوان نمیمونه👌🏻
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
سمیرا بدتر از بقیه حرصمون داد
۱ ماه پیشمهدیه
0تنها کسی که معرفت حالیش بود عاطفه بود و بس بقیه خانواده عارف یه لجن به تمام معنان خیلی حرصم گرفت غرور بچه رو له کردن خدا لعنتشون کنه هاتف که فنا رفت امیدوارم تو پارت های دیگه زجر کشیدن ارسلان و اون مادر بی عرضه عارف رو با چشمام بخونم دلم خنک شه تازه ننه اش دست عاطفه میکشه میگه بریم پس بچت عارف چی
۱ ماه پیشمهدیه
0واقعا از مادرش خیلی حرصم گرفت مگه تو لالی اصلا دلت برا بچه ات نسوخت تو خاک تو سرشون فقط تو فکره پولن حالا میفهمم اذر خوب کاری کرد اتیش زد اون عمارتشونو ارسلان و مادرشم تو اون اتیش سوزی بودن با چشماشون میدیدن قشنگ زجر میکشیدن مادرشم انقدر گریه میکرد تا چشاش دراد حقشونه تقاص شکستن دو تا قلبو پس دادن
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
روزگار واسه ارسلان و مادرش هم داره😉
۱ ماه پیشمهدیه
0عه پس جذاب شد خیلی دلم میخاد بدونم روزگار چه بلایی سرشون میاره
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مطمئن باش کارمای کارشونو پس میدن
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کلا ذرهای واسه عارف و احساساتش ارزش قائل نشدن🥲
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عارف کلاً جنسش فرق میکنه با اونا...
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عاطفه و عارف انگار اصلا بچهی این خانواده نیستن از بس که مهربونن
۱ ماه پیشBiti
1الهی بمیرم واسه بچم الهی بگردم آقا من دلم کباب شده واسه این😭😭
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باهم زار بزنیم به حالش💔
۱ ماه پیشمهدیه
0من الان دلم میخاد برم به صدسال پیش خانواده اش رو بکشم با زجر زیاد یه دو تا تیر بزنم تو مخ هاتف و مژگان باهم برن اون دنیا دست عارف بزارم تو دست اذر برگردم به این دنیا یه نفس راحت بکشم 😅
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بسپار به ما👌🏻😂
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نگران نباش بلاخره تقاص پس میدن
۱ ماه پیشترنم
0چقد پارت غم انگیزی وای عارف چقد مظلومه برای چندمین بار قلبش ترک خورد😭💔
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قلبش، غرورش، زندگیش...همه رو باهم له کردن🙂💔
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بگردمش😭
۱ ماه پیشترنم
1هر ظلمی یه تاوانی داره،دل یه بچه رو بدجوری شکستن..حقشونه تاوان پس بدن
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله🙂
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دقیقا
۱ ماه پیشترنم
1واقعا چرا اینا اینقدر بی عرضه ان؟برا احساسات بچه شون ارزش قائل نیستن مگه؟من فک میکنم عارف اصلا بچه شون نیس چون خیلی بی مهری میبینه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صبر کنید، علت داره
۱ ماه پیشمهدیه
0دقیقا منم فک میکنم عارف بچشون نیست وگرنه اینهمه ظلم در حق بچه خودت نباید بکنی حداقل این سمیراس گور به گور شده وراج یه حس ناراحتی برا عارف نداشت خیلی مشکوک
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچهی خودشونه ولی خب ارسلان اونقدر خودخواه هست که فقط فکر خودش باشه
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
برا ارسلان این چیزا ذرهای اهمیت نداره
۱ ماه پیشترنم
1عارف قابلیت اینو داره چن ساعت بشینی و براش غصه بخوری اَه😭
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مظلومترین کاراکتر رمان...
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به خدا🥲
۱ ماه پیشترنم
1سمیرا که بلده وراجی کنه چرا اینجا هیچ حرفی نزد و ازش دفاع نکرد؟اون یه مادره یعنی عارف براش اصلا مهم نبوده💔😭
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
لعنت به همچین آدمایی :)
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اونم عقلشو داده دست ارسلان
۱ ماه پیشترنم
0دست همتون بشکنه البته به جز عاطفه و عارف..خوشبخال کیان زن قشنگی داره
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عارف و عاطفه کلاً حسابشون از این خانواده جداست
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عاطفه دخترم خیلی ماهه
۱ ماه پیشترنم
0خسته نباشید آهنگش چقد با پارت هماهنگ بود،واقعا ناراحت کننده بود خوبه که تو دنیای بعدی تونستن همو بشناسن
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله👌🏻
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره حداقل الان کنار همن
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0الهی خیر نبینی ارسلان چقدر پست و بی عاطفه چقدر ناراحت شدم. سپاس فراوان عالی بود خدا قوت ❤️ ❤️ ❤️ ❤️