پارت چهل و ششم :

پدرام گیج از حرکت برادرش که دلیلی برایش پیدا نمی‌کرد، اخمی به چهره‌اش نشاند و رو به او توپید:
-میشه بپرسم داری چیکار میکنی؟
"چیکار میکنی هاتف؟"
پرسش برادرش، صدای صد سال پیش خودش را در سرش جولان داد و باعث غلیظ‌تر شدن عصبانیتش شد.همان روزی که به قصد کنار زدن پرده‌ی راز دلش رفته بود ولی هاتف نذاشت یا بهتر بود بگوید هاتف و ارسلان نذاشتند.مردی که مقابلش ایستاده و پرسش علت حرکت او Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    آفرین کیمیا با همین فرمون بری جلو موفقی.سپاس فراوان به هر دو نویسنده عزیز عالی بود قلم بی نظیرتون مانا💕💕

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🙏🏻♥️

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🥰

    ۷ روز پیش
  • ترنم

    0

    از طرفی که کیمیا پرهام رو در جریان نذاشته بنظرم پدرام به پرهام میگه که کسی که دوسش داری اینجور آدمیه و کلا همه چی بهم میریزه

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممکنه بله

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    اره ممکنه بگه ولی پرهام احتکالا یکن از دست اذر ناراحت میشه ولی میدونه که دلیل این کارش اینه که میخاد انتقام بگیره از اون عوضی من مطمعنم عشق پرهام به اذر کم نمیشه اون خیلی عاشقشع شاید دلخور بشه ولی قیدشو نمیزنه چون از ماجرا صدسال پیش خبر داره یه جورایی بهش حق میده

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خلاصه حس خوبی به نقشه کیمیا ندارم کاش یه جور دیگه انتقام می گرفت که باعث شه دلش خنک شه حس میکنم با این کار فقط پیش خانواده پرهام و خانواده خودش خراب میشه و دختر خوبی نمیبیننش اونا که از صدسال پیش خبر ندارن

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت بعدی رو بخون و همچنان منتظر آینده باش👌🏻

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    قطعا هم به این زودیا قرار نیس کیمیا قضیه رو بگه و شاید پنهون کاری کنه و این موقع هس که پرهام از دستش عصبانی میشه

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    احتمالش خیلی بالاست:)

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ولی فک کنم نظز پدرام تغییر نمیکنه و همچنان عشقش نوشین میمونه و این وسط کیمیا خراب میشه💔

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم اینطوری نشه

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وای وای از دست تو کیمیا اونم ببین چه ساعتی پیام داده🤨

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تایم مناسبی بود اتفاقاً 😁😂

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خسته نباشید مثل همیشه عالی و هیجان انگیز💜

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ❤️🙏🏻

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    این غیرتی شدنای پرهامم عجب حالی میده ها

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خیلی به دل می‌شینه

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    میترسم نقشه کیمیا یا آذر خودمون نگیره نمی دونم چرا ولی خب دیگه یه استرسی دارم که نمیتونم پنهونش کنم حس خوبی ندارم نمی دونم چرا یعنی پدرام دم به تله میده؟وای خدا ای تو روحت پدرام که حتی وقتی خودتم نمیدونی باعث اعصاب خوردیه من میشی مرتیکه 🤬💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوار باشیم😂

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    خدایی من فقط به این امیدوارم نقشه کیمیا بگیره من یکمی دلم خنک بشه😁😅(اصلا هم فکر نکنید خودخواه تشریف دارن بخاطر پرهام آذر میگم🤗)💙💙

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نگران نباش واسه آقا پدرام داریم😁

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    معصومه جونم خودت می دونی دیگه باید جا منم بزنیدش اره؟😌☺️💙💙

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    می‌بینی پدرام تو هر زندگی فقط حرصمون میده

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    آی گفتی دقیقا این مرتیکه هر جا باشه باید چه خودش بدونه چه ندونه مارو حرص بده😞😒💙💙

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    مرسی حدیث مرسی معصومه🙏🏻خیلی پارت قشنگی بود قربون بچم بشم(پرهام)با این غیرتی شدناش خسته نباشید عالی بود🌹🌹💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فداتشم عزیز

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    قربونت گلم 🫠🥰💙💙

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قربونت برم نگار جان

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    خدا نکنه معصومه عزیزم😘💙💙

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    اومم این حساسیت پرهام رو دیدم و ترسش از بابت از دست دادن دوباره آذر دلشورم بدتر شد اگه بفهمه و فکر بدی بکنه چی مثلا فکر کنه آذر دوباره خام شده و دوباره از دستش میده وای خدا چی میشه این وای چقدر من برا پارت بعدی هیجان دارم ایول ولی کیمیا خوب بلده این پدرام رو *** کنه ایشالله که نقشه بچم بگیره🤲🏻💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    در هر صورت بیچاره پرهام🫠

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره بچم واقعا بیچارست🤧💙💙

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    صبر کن ببین چه آشی واسه این بچه‌ها پختیم😂😁

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    اوو پس نخوندن پارت های بعدی در حقیقت ظلم در حق خودمه،قطعا پارت های بعد رو میخونم و میبینم شما نویسنده های عزیزم چه پخت پزی راه بیندازیم😃🥳💙💙

    ۱ ماه پیش
  • اَسماء

    0

    فقط امیدوارم غیرت پرهام کار دست کیمیا نده

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پرهامم حق داره دیگه

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    امیدوارم

    ۱ ماه پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    سلاام من برگشتم اه اه اه حالم از این پدرام نوشین به هم میخوره اوق پدرام قربون غیرتی شدنت بره پرهام تو چقدر خوبی اخه

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خوش برگشتی

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خوش برگشتی عزیزم،پرهام بچم ماهه ماه

    ۱ ماه پیش
  • الناز

    0

    وای خدا هر وقت کیمیا میره سراغ پدرام چهار ستون بدن من میلرزه از عواقبش و اینکه خب احتمالا پرهام کمکش میکنه ولی آیا ایشون سیب زمینی هستن که بشینه عشقش بیاد مخ داداشش رو بزنه؟!!

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صبور باشید🙏🏻

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شاید پرهامم کمکش کرد نمیدونم که

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    رمانی شاهکار که دل می بره❤️

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مچکر

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️