پارت هشتاد و یک :

سیاهی مطلق جای خودش را به دردی کشنده و کوبنده می‌دهد. نمی‌دانم چقدر در آن بیهوشی پر از کابوس دست‌وپا زده‌ام، اما وقتی پلک‌های سنگینم را از هم باز می‌کنم، هنوز همان‌جایم. در اتاقِ جرم دارا حبس شده‌ام. بوی ماندگی و کاغذ عکس‌ها همچنان در مشامم می‌پیچد.
سعی می‌کنم تکان بخورم، اما تنها ناله‌ای از بین لب‌های خشکیده‌ام فرار می‌کند. عضلات خسته‌ام که هنوز از ماه‌ها کمای لعنتی رمقی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Z.k

    0

    عجب بخت برگشته ای هست این آرام بیچاره از چاله درآمد افتاد توی چاه عمیق اراد با شخصیت سوم😖😖

    ۲۴ دقیقه پیش
  • دریا

    1

    این آراد جدید بیشتر شبیه یه ربات از پیش برنامه ریزی شده که یه سری تنظیماتش بهم ریخته🚶 ♀️😶

    ۳ ساعت پیش
  • لاله

    0

    شرح حالی که عرفان داشت میگرفت بی نظیر بود نگین جون نکنه واقعا روانپزشکی چیزی هستی؟ مکالمه هاشون عالین❤️

    ۴ ساعت پیش
  • دلارام

    0

    وای نه جدیدا خیلی بدجنس شدی نویسنده دیر به دیر پارت میذاری وقتی میذاری هم اینجوری میذاریمون تو خماری وای خیلی بدی واقعا منم اندازه ارام استرس داشتم انگار من اونجا بودم

    ۶ ساعت پیش
  • Yegane

    0

    اصلا این پارت مثل فیلم جلوم بود، منم همراه آرام استرس کشیدم، ولی نمیتونم از آراد بدم بیاد، منو ببخش آرام😭 اصلا نمیدونم چی بگم.. پارت فوق خفنی بود واقعا.. نمیدونم جدی تو کلمات نمیگنجه خسته نباشی بانو

    ۶ ساعت پیش
  • Yana

    0

    شاید من هم یک روانی باشم ولی باید بگم که از این اراده خوشم میاد😔

    ۶ ساعت پیش
  • Yana

    0

    یجوری سر تیکه آخر استرس کشیدم که انگار مثل یه فیلم اون صحنه جلوم بود داشتم میدیدمش و با تمام وجود استرس ارامو حس میکردم

    ۶ ساعت پیش
  • Jessica

    7

    من پارت بعدی میخوامم📢📢📣📣

    ۶ ساعت پیش
  • Jessica

    4

    من پارتت بعدیی میخواممنم

    ۶ ساعت پیش
  • Jessica

    5

    خیلی بد جا تموم شد نگین. این کارو با ما نکن😭😭

    ۶ ساعت پیش
  • Jessica

    2

    من دارم روانی میشم. این داراد داره آزارم میده. من جای آرام بودم همون شیشه عرق رو میکوبیدم تو سرش. به شدت نیازمند هستم به پارت بعدیی.

    ۶ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    5

    کاش در لب تاپ رو میبست تاحداقل بگه داشتم شانسم رو امتحان میکردم برای باز کردنش

    ۷ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    1

    یاخدا من از آرام بیشتر استرس داشتم،خداکنه عرفان حداقل سریع پیامش رو ببینه

    ۷ ساعت پیش
  • hasti

    5

    وای نگین عشقم توروخدا زودتر پارت رو بده😭😭

    ۷ ساعت پیش
  • زینب

    3

    نگین جون عجب جایی تمام شد .حق داشتی برای این پارت این همه زمان بزاری واقعا فوق العاده بود اخراش دیگه منم تپش قلب گرفتم 🥺 فقط اونجایی که گفت شبت چطور بود آرام؟🥲

    ۷ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️