پارت صد و یازده :
انگار احساسش، وقتی که فهمید رضایت دارم اوج گرفت. دستش پشت موهام چنگ شد و دردی لطیف اما لذت بخش توی سرم پیچید.
اون داشت خوب عمل میکرد و من...ناشی بودم!
این اولین بوسهی زندگیم بود. قلبم به طرز عجیبی خالی شده بود و انگار داشت توی سینهم میرقصید.
اصلا برام مهم نبود که دروغ گفته یا کیه. فقط این رو میدونستم که بند بند وجودم از بوسیدنش خوشحاله.
بوسهی عمیق و طولانیمون با بند اوÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
زری
0عماد عوضی😖😖 خدا لعنتت کنه
۴ هفته پیشراز
0واای از درد این پسر میگه به روح مادرم ک گندم رو نگه داره واسه خودش.اینل همش کار سعیده و اینکه میخواد ی ضربه دیگه به پدرام بزنه و با گرفتن گندم ازش کار پدرام رو تموم کنه
۴ هفته پیشدلارام
2فک میکنم این ناشناس یا از طرف مهیاره ک فهمیده اینا رابطه دارن یا سعیدو عماد
۴ هفته پیشضحی
5نه اتفاقا بنظرم پرهامه که فهمیده بود این دو تا رابطه دارن به پدرامم گفته بود تموم کنه ولی اون به حرفاش گوش نداد
۴ هفته پیشدلارام
0پرهلم با اخلاقای پدرام اشناس با اون خودشو اینجوری درگیر نمیکنه بنظرم یا مهیاره یا سعید و ادماش
۴ هفته پیشHira
2مثل همیشه عالی 🫠🤍
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

بارانا
0به نظرم ناشناس عمادکه پدرام با زنش تهدیدش کرد ولی عماد هم زیر دست سعید کار می کنه