پارت سی و هفتم :

از اتاق بیرون آمد و در را بست. جو خانه هنوز همانگونه سنگین و پرتنش بود. فرشته داشت دست عمو را می‌کشید تا بلند شود و مریم سعی داشت نگهشان دارد. باران عصبی و دست به سینه مانند شیری زخمی به مریم نگاه می‌کرد، پونه کنارش ایستاده بود و رضا داشت سخنرانی می‌کرد که آن ها یک خانواده‌اند و باید احترام هم را نگه دارند.
عصبی موهایش را پشت گوشش زد.
آیدا به دیوار تکیه زده بود و دست به سینه به فرش Ú

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    حرف هاش هرچقدرم راست باشن اما این راهش نیست بنظرم

    ۴ هفته پیش
  • دلارام

    0

    وای باران بیچاره خوب راست میگه دیگه

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️