آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت سی و هفتم :
از اتاق بیرون آمد و در را بست. جو خانه هنوز همانگونه سنگین و پرتنش بود. فرشته داشت دست عمو را میکشید تا بلند شود و مریم سعی داشت نگهشان دارد. باران عصبی و دست به سینه مانند شیری زخمی به مریم نگاه میکرد، پونه کنارش ایستاده بود و رضا داشت سخنرانی میکرد که آن ها یک خانوادهاند و باید احترام هم را نگه دارند.
عصبی موهایش را پشت گوشش زد.
آیدا به دیوار تکیه زده بود و دست به سینه به فرش Ú
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1حرف هاش هرچقدرم راست باشن اما این راهش نیست بنظرم