آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت سی و هشتم :
هیچکس هیچ چیزی نمیگفت. تمامشان سکوت کرده بودند و باران با شانههایی خمیده حرفهایش را بالا میاورد:
- خونه گذاشتن بمونه مگه برای تو؟ تو این سنت هر چی درمیاری رو میدی پول اجاره و خورد و خوراک اونا. من چرا باید از صبح تا عصر برم آرایشگاه ناخن پای مردم و لاک بزنم واسه چندرغاز پول بعد دختر عمه طهورا از صبح تا شب زیر باد کولر بخوابه بابا؟ چرا؟
صدایش گرفته بود. بغض گلویش را به خراش میا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
ریحان🌱
0باران کولاک کرد 😂❤️ 🩹 بعضی وقتا باید یه حرفایی زده بشه تا بلکه بعضیا به خودشون بیان 🚶🏻 ♀️.. خیلی مظلوم واقع شد باران 😶 🌫️
۳ ساعت پیشمهسا
0بله حق با باران بود. تو همه که نمیشه گفت ولی اکثر فامیلای ایرانی حداقل یه نفر هست که سهم خواهر برادراشو خورده. وقتی کسی اعتراض میکنه جوری خودشونو به صحرای کربلا میزنن که میگی یه چیزی هم دستی بهشون بدم
۶ ساعت پیشمهسا
0اکثر دخترای ایرانی تو شرایط بارانن منتها یا روشون نمیشه یا پشتیبانی نمیبینن جلوشون که حرفاشونو بزنن
۶ ساعت پیشZ.k
0اخی باران امشب طوفان شد بود خیلی دلش پر بود 😉
۸ ساعت پیشلاله
0باران چه گردوخاکی کرد دمش گرم..ما دخترای دهه شصت و هفتاد یه بارانه درون داریم که مواقع حساس کسی پشتمونو نگرفته 😑
۱۲ ساعت پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
عزیزم❤️
۱۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

ریحان🌱
0نویسنده جان خسته نباشی مثل همیشه عالی 🎀 انگار آدم داره سریال میبینه (در واقع میخونه😂)