آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت سی و ششم :
- من؟ خوبه حالا اونی که کل فامیل و رو سفید کرده تویی!
چرخاندن سرش به ثانیه هم نکشید. با شتاب سر چرخاند. صدای تق کوچکی که از سوی گردنش بلند شد میان صدای باران گم شد:
- من؟ چیکار کردم مگه که فامیلی رو سفید افخمی سفیدتر شده؟
همه ساکت شده بودند و به آن دو نگاه میکردند. حتی پرندی که تا چند لحظه پیش وسط جمع داشت با آهنگ تبلیغاتی که از تلوزیون پخش میشد میرقصید.
آیدا بلند و عصبی خندÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0باران یه جور میگه ولش کن بذارببینم چی داره که بگه انگار هیچی نداره که بخواد نگرانش باشه