پارت سی و پنجم :

آیدا چشمانش را گرد کرد. پره‌های بینی‌اش از نفس عمیق یکهویی‌اش گشاد شدند. فاشقش را با صدا درون بشقاب انداخت و گفت:
- وا؟ بیاد دخالت کنه خب. چیز پنهانی دارم من؟
شوهر عمه طیبه که مردی ساکت بود و بیشتر مواقع در بحث‌ها صرفا شنونده بود، با طمانینه به آرامش دعوتشان کرد:
- صلوات بفرستید دخترا.
پوریا فورا با صدای بلند صلوات فرستاد.
خواستگاری بحث مورد علاقه مریم بود، اهمیتی نداش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    وای آره دستت درد نکنه عاطفه جون یه دلی از عزا دراوردیم با پارتهای پشت سر هم

    ۲ ساعت پیش
  • Z.k

    0

    وای منو این همه پارت محاله محاله 😅😅 خدا قوت آخیش یه دلی از عزا کمبود پارت درآوردیم . خیلی خوب بود سپاس فراوان مهر بانو🥰🥰🥲

    ۳ ساعت پیش
  • لاله

    0

    امان از خیانت به نظرم قابل بخشیدن نیست حالاهرکی باشه😑

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️