سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت هشتم :
چند دقیقهی بعد ماشین را مقابل ساختمان یک طبقهی کافه پارک کردم.
آفتاب آنچنان روی شیشهی ورودیاش میتابید که من را نگران گرمای شدید تابستانی کرد.
فضای کافه هنوز هم شلوغ بود؛ اما نسبت به دیروز خیلی مرتب تر شده بود.
آشپزخانه را کامل ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Mobina
0من موقع خوندن نپنتی میگفتم سورن چقدر بی روحه بعد الان دارم که فکر میکنم سورن مقابل هامون فرشته است🫠😅