سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت ششم :
لب برچیدم. کمی از قهوهاش را نوشید و گفت:
- نه بابا... پس بیخودی پارتی بازی نکردم!
چشمکی زد و گفت:
- وا کن اون اخماتو دیگه درسا! بخدا حلش میکنم.
- جون من؟
با اطمینان سری جنباند.
- به جون تو حلش میکنم! تو فعلا رضا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

غزل
0اقبال چجوری دلت اومد پسر خودتو اینجوری از نامزدش جدا کنیی