پارت صد و یک :

حالا، همایون پا بر پل معلقی گذاشته بود که چوب هایش پوسیده و شکسته بود، راه پس نداشت ک راه پیش، خطرناک بود؛ از آنجایی که نمی دانست پسری که روزی از مرگ زیر دست سامان نجاتش داده بود، حالا دو قدم با هلاک کردنش فاصله دارد.
هیچ کس انتظار نداشت اما، آن لحظه...همان جا، رو به روی فرجام، پایانِ همایون بود. پایان غم انگیزی برای مردی که سال ها، الگوی هزاران نفر بود و اسطوره ای برای جادوگران جوان، و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nana

    7

    همایون حقش بود که اینطوری نابود بشه پیرمرد طمعکار

    ۳ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    خیلی زور داشت کارش

    ۳ هفته پیش
  • سار✨

    5

    وایی خیلی هیجان دارم چقدر ترنم دوستای خوبی داره 😭😭

    ۳ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    دوستاش نبودن ترنمم نبود واقعا

    ۳ هفته پیش
  • خاطره

    2

    عالیه رمانت ببین سر این پارتا انقد گریه کردم که الان نفسم اصلا بالا نمیاد رمانت عالیهه

    ۳ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    وای عزیزممم😭😭🩷

    ۳ هفته پیش
  • آرتمیس

    3

    وایی 🥹🫶🏻✨😭

    ۳ هفته پیش
  • نیلوفر ابی

    4

    وای خدایا برگرده ترنم همایون حقش بود امیدوارم فاتح بمیره ممنون خسته نباشید پارت بی نظیر ی بود

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️