جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت صد و یک :
حالا، همایون پا بر پل معلقی گذاشته بود که چوب هایش پوسیده و شکسته بود، راه پس نداشت ک راه پیش، خطرناک بود؛ از آنجایی که نمی دانست پسری که روزی از مرگ زیر دست سامان نجاتش داده بود، حالا دو قدم با هلاک کردنش فاصله دارد.
هیچ کس انتظار نداشت اما، آن لحظه...همان جا، رو به روی فرجام، پایانِ همایون بود. پایان غم انگیزی برای مردی که سال ها، الگوی هزاران نفر بود و اسطوره ای برای جادوگران جوان، و
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

دینا قاسمی | نویسنده رمان
خیلی زور داشت کارش
۳ هفته پیشسار✨
5وایی خیلی هیجان دارم چقدر ترنم دوستای خوبی داره 😭😭
۳ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
دوستاش نبودن ترنمم نبود واقعا
۳ هفته پیشخاطره
2عالیه رمانت ببین سر این پارتا انقد گریه کردم که الان نفسم اصلا بالا نمیاد رمانت عالیهه
۳ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
وای عزیزممم😭😭🩷
۳ هفته پیشآرتمیس
3وایی 🥹🫶🏻✨😭
۳ هفته پیشنیلوفر ابی
4وای خدایا برگرده ترنم همایون حقش بود امیدوارم فاتح بمیره ممنون خسته نباشید پارت بی نظیر ی بود
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Nana
7همایون حقش بود که اینطوری نابود بشه پیرمرد طمعکار