اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و هشتاد :
سر روی میز میگذارم و از عمق وجود گریه می کنم.
دستش را روی شانه ام می گذارد و صدای خسته و غمزده اش مرا بیشتر در دریای غمم غرق می کند.
- می دونم داری چی می کشی..یا شایدم ادعا می کنم که میدونم، توام مثل تموم آدم های که بهشون ظلم کردم نمی بخشی، می دونم چون خودمم خودمو نبخشیدم.
سرم را بالا می آورم.
دستش روی گونه هایم می رقصد و اشک های گرمم را پاک می کند.
- می دونی تو
لطفا صبر کنید...
