اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و هفتاد و نهم :
سرم را به معنی تایید تکان می دهم، سعی می کنم هیچ چیز خانه را نگاه نکنم چون میدانم هر یک از اشیای خانه برایم خاطره دارد.
فهمیده وارد حیاط می شود.
از دور پدرم را می بینم که روی صندلی نشسته است.
سرش را بر می گرداند و نگاهم می کند، نگاهش همان نگاه تیز و با نفوذ قبلی است.
چند قدم بر می دارم، بلند می شود.
فهمیده بیرون می رود.
نگاهش می کنم، همان مرد استوار و جذا
لطفا صبر کنید...
