اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و هفتاد و هشتم :
با بغض و لبخند نگاهش می کنم، چطور باور کنم این همان مرد دو سال قبل است؟
فکرم را به زبان جاری می کنم.
- باور نمی کنم که تو همون حسام دو سال قبلی.
با لبخند تلخی می گوید:
- برا همه همون حسامم ولی برا تو نه، من غرورمو به تو ترجیح نداده بودم هاله، من فقط اسم اون حس رو نمی دونستم، نمی دونستم که عاشق شدم.
گردنبند را می بندد و چشم هایم را می بوسد.
صدای نم نم باران می آ
لطفا صبر کنید...
