اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و هفتاد و هفتم :
- قول.
حریصانه خیره لب هایم می شود و مرا دوباره به بستر عشق می کشد.
***
"تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را"
با صدای گریه نفس چشم می گشایم.
سرم روی بازوی داغ چشم اقیانوسی ام بود، همین که سرم را بلند می کنم زود بلند می شود و با آن تن صدای گرفته و خواب آلود دل و جان مرا می برد.
- تو بخواب من بغلش می کنم.
چبی حرف لبخند کمرنگی می زنم، هر چقدر از پدری او بگو
لطفا صبر کنید...
