پارت دویست و هفتاد و ششم :

با عشق دخترش را تا خود صبح بغل می کرد و انگار از صدای گریه اش هیچ خسته و گله نمی کرد‌.
خوشی و ناخوشی ام در هم ادغام‌ شده بود.
شرکت را تعطیل کرده بود، همان آدمی که گاهی جمعه ها را هم کار می کرد.
امروز محسن و نفیسا آمدند‌، نفیسا‌ با گریه کیفش را به سینه حسام می کوبد و با زاری می گوید:
- لعنتی‌ چرا نمی‌ گی برادرم کجاست؟ حالا‌ که دیگه هم دخترتو داری هم زنتو‌ بگوو‌ جاشو...کاری باها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هاله در رمان اقیانوس چشم‌هایت هاله
تصویر شخصیت حسام در رمان اقیانوس چشم‌هایت حسام
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️