اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و هفتاد و پنجم :
چه کار کردم با او؟ چه کار کردم؟
- دیدی؟ دیدی دخترم پدرتو؟ دیدی چقدر شبیه شی..دعا کن مامانتو ببخشه، دعا کن دخترم.
بعد نیم ساعت سوار می شود.
انگار داشت خودش را جمع می کرد، چشم های غرق خونش را به جلو دوخته است.
می راند.
- اگه پیدات نمی کردم هیچ وقت نمی فهمیدم یه بچه دارم نههه؟
هق هقم بند نمی آید.
- جواب منو بده..هیچ وقت نمی فهمیدم؟
راستش را می گویم.
- نه نمی فهمی
لطفا صبر کنید...
