اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و هفتاد و دوم :
تمام مدت زیر چشمی تلفنم را می پاییدم، باید خاموش می شد برای آمدن به جلسه ولی من دو روز هر لحظه منتظر اطلاعات کامیارم هستم، راجب آن شخص به اسم سعید نامی.
توجهی به حرف های کارمند های همیشه وراج ندارم، با لرزشش یک باره تلفنم تند بر می دارم و در این بین دستم به تنه سخت لیوان بر خورد می کند و آب روانه برگه های رو میز می شود.
همه مات حرکات من مانده اند.
تلفن را جواب می دهم
لطفا صبر کنید...
