اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و هفتاد و یک :
کلافه بیرون می زند و من با خشم سرم را به صندلی تکیه می دهم.
کجاییی؟..کجاییی؟ چرا هیچ نشانی از تو نیست؟...خسته شدم از بس گشمت...کجاییی؟
تلفنم روی میز می لرزد و من بی حوصله جواب می دهم.
با شنیدن صدای کامیار سفت مینشینم.
- سلام آقا یه خبر دارم.
- بگو.
- آقا از حساب این یارو نیما به حساب شخصی به اسم سعید نامی پول واریز شده، مبلغشم قابل متوجه..آقا گمونم وکیلش پولو واری
لطفا صبر کنید...
