اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و شصت و نهم :
با اخم می گویم:
- احمد کو؟
مرد همچنان خشک نگاهم می کند.
- اینجا چیکار میکنی مرتیکهههه؟
هراسان دستش را روی سرش می گذارد.
- آقا بخدا من بی تقصیرم آقا احمد سه ماهه،سه ماهه...
با خشم می غرم.
- سه ماه چییی بنال.
- آقا...آقا چجوری بگم کس و کارشین؟
با خشم نگاهش می کنم.
- سه ماه فوت کردن.
بی حرف نگاهش می کنم.
- کنار خانومش خاکش کردیم، این صندوقم بر
لطفا صبر کنید...
