اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و شصت و هفتم :
هندوانه شیرین و آبدار می خریم.
فاطیما با مرد لباس خرسی می رقصد و واقعا فکر می کند یک خرس است.
بچه ها دور مرد جمع شده بودند، نیما برایش چند تا بادکنک می خرد، بماند که در راه برگشت یکی از بادکنک هایش را باد برد و چقدر گریه کرد.
***
"حسام"
"ناز تویی، محرم هر راز تویی
نیست تکرار دگر، نو و سر آغاز تویی"
امشب برای یک مهمانی مسخره دعوت بودم و هیچ دلیلی به ج
لطفا صبر کنید...
