پارت دویست و شصت و دوم :

خیره آسمان می شوم و نجوا می کنم‌ به گوش خدا
"ممنونم که دعای دم عیدم‌ را مستجاب کردی و امید را در دل من کاشتی"
دست‌ نوازش می کشم بر سر دخترم.
امید من دخترم است.
دلم میخواست این روزم را با او شریک می شدم، هر دو در آغوش هم اشک شوق می‌ریختیم ولی نشد، زندگی آن جوری که ما می خواهیم پیش نمی رود، راه خودش را دارد و به حرف هیچ احدی گوش نمی دهد.
گاهی حس گناه درست مثل زنجیری به گردنم آوی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هاله در رمان اقیانوس چشم‌هایت هاله
تصویر شخصیت حسام در رمان اقیانوس چشم‌هایت حسام
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️