اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت صد و هشتاد و یک :
زیر لحاف می خزم و خیره آن سیب تقریبا خراب شده می شوم.
چرا نمی گذارم نرگس این سیب گندیده را اشغال بی اندازد؟
هووف کلافه ای می کشم و دوباره به فکر او می افتم.
حالا چه کار می کند؟
ثانیه ای از این فکر نگذشته بود که صدای ماشینی از حیاط می شنوم.
تند و تیز بلند می شوم و از همان پنجره خیره پایین می شوم و ماشینش را می بینم و نفس آسوده ای می کشم.
بالاخره آمد.
دیÙ
لطفا صبر کنید...
