اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت صد و هشتاد و دوم :
سنگینیش روی تنم حالم را بد می کرد.
لب هایش روی گردنم بالا و پایین می شود و فرو رفتن دندان هایش را روی پوستم حس می کنم و من با گریه نامش را صدا میزنم تا به خودش بیاید.
دیگر نا امید شدم، وقتی عریان خودم را حس می کنم دست های داغش روی تنم مرا از دنیا ذله می کند.
وقتی زیر دلم تیر می کشد، متوجه می شوم که دیگر تمام شد.
درد در تنم بیشتر است ولی آخ نگویم از قلبم، انگاØ
لطفا صبر کنید...
