اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت پنجاه و چهارم :
- کی؟ من و کیان؟
- اوهوم.
نرگس با ملاقه در دستش به طرف صندلی ها آمد و رو به روی من نشست و گفت:
- کیان پنج ساله که اینجا اومده..قبل کیان یه مردی بود به اسم کریم با زنش اینجا زندگی می کردن و یه دختر و یه پسر داشتن که رفته بودن پی زندگی خودشون،بعد فوت آقا کریم زنش از اینجا رفت،اون موقع آقا داریوش و لیلا خانم دو سالی می شد به رحمت خدا رفته بودن،کیان رو پدر محسن به حسام معرفی کرد ک
لطفا صبر کنید...
