اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت پنجاه و پنجم :
با اولین قاشق که در دهانم گذاشتم به حرف نرگس پی بردم،خوشمزه بود..محتویات دهانم را قورت دادم و قاشق را دوباره در غذا فرو بردم...همانطور که میخواستم دومین قاشق را هم ببعلم صدای حسام مانع شد.
- نرگس شام و آماده کن.
صدایش از سالن می آمد "ای بر خر مگس مرکعه لعنت" هوفف کلافه ای کشیدم و سمت نرگس برگشتم و آرام گفتم:
- میمرد کمی زود می اومد یا کمی دیر.
نرگس
لطفا صبر کنید...
